X
تبلیغات
مطالب شاد و خنده دار روزگار
عکس و والپیپر محرم

نگاه می شود دردی
به رخ زرد کودکی
لبان خشکیده چو کویر
اشک مادری بدون شیر
قنداقی سفید وماه در او
علی اصغر وناله هرسو
ودر دست پدر رو به آسمان
که ای کافران ببینید نامردمان
جرعه آب از طفلی دریغ میکنید
به آسمان کفرتان، چه آتش میزنید؟!!!
ونهایت تیر سه سر در کمان شد
گلویش درسه...
فریاد عاشقان شد
علی اصغر
قنداقه ی خون
گهواره ی خالی
مادر و لالایی...

عکس و والپیپر محرم

صدا میاد از کوچه ها
صدای طبل و نوحه هاست
ماه محرم اومده
ماه شهید نینواست
مشکی پ‍وشا به یک صدا
میگن حسین فاطمه
شده محرمت بازم
دلاپ‍ر از درد و غمه
عزادارا با زمزمه
تو سینه و سر میزنن
بچه ها سقا میشن و
رو دوششون اب میبرن
محرم و حال و هواش
اکبر و اصغر و باباش
یاد کبوتر حسین
با عباسی که دست نداش
اتیش به جونم میزنه
روضه های اون مداحه
اشکام میان رو گونه هام
واسه حسین فاطمه
از کوفه و مردومونش
هرچی بگیم بازم کمه
تنها گذاشتن علی رو

عکس و والپیپر محرم

علی اصغر که از تب گریه می کرد
فرات از شوق آن لب گریه می کرد
زبانم لال و صد استغفر ا...
خدا انگار آن شب گریه می کرد ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 9:59 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 9:47 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

آبروی حسین به كهكشان می ارزد ، یك موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد


--------------------------------


ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد ، بر دل فاطمه داغ عالم شد . فرا رسیدن ماه محرم را به عزادارن راستینش تسلیت عرض میكنم


--------------------------------


ای وجودت عشق را معنای حسین عالمی یك قطره تو دریا حسین فرا رسیدن ماه محرم را به تمامی مسلمانان جهان تسلیت می گم

پرسیدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهی كشیدوگفت:كه ماه محرم است.گفتم: كه چیست محرم؟باناله گفت:ماه عزای اشرف اولادآدم است


--------------------------------


السلام علیكم یااباصالح المهدى (عج)السلام علیك یاامین الله فى ارض وحجته على عباده(یاصاحب الزمان آجرک الله)ماه محرم بر شما وعاشقان حسین تسلیت عرض مینمایم)
 

--------------------------------


اردوی محرم به دلم خیمه به پا كرد

دل را حرم و بارگه خون خدا كرد

 فرشته‌ها از امشب صبوی غم می‌نوشن

دوباره اهل جنت پیرهن سیاه می‌پوشن


--------------------------------
 

با آب طلا نام حسین قاب کنید

با نام حسین یادی از آب کنید

خواهید مه سربلند و جاوید شوید

تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید

فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد


--------------------------------
 

باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست

آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست

قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست

محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است

خاک حرمت ، مهر نماز است حسین (ع)
راه تو ، همیشه چاره‌ساز است حسین (ع)
ای خون تو دشنه بر گلوگاه ستم
از خون تو شیعه ، سرافزار است حسین(ع) 

روز جان‏بازی یاران حسین است امروز
کربلا عرصه میدان حسین است امروز
آسمان محو تماشای فداکاری اوست
ما سوا واله و حیران حسین است امروز 

ظهر عاشورا، زمین کربلا بود و حسین
پیش خیل دشمنان، تنها خدا بود و حسین
هر طرف پرپر گلی از شاخه‏ای افتاده بود
و اندر آن گلشن، خزانِ لاله‏ها بود و حسین

آن روز ز دشت کربلا خون بارید
از ابر سیاه نینوا خون بارید
آن لحظه که شد شهید فرزند رسول
از زخم دل ستاره‏ها خون بارید

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 9:45 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

روزی غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه و همسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها کنه
خلاصه همسرغضنفر گفت :حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟
غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم....
همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن !!!!!!!!!!!!!!!!!
غضنفر گفت من برای تو نقاشی میکنم ... تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟
خلاصه غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید ..
این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
+
+
+
+


حال ترجمه از زبان همسرش

خط اول :حالت چه طوره زن ؟
خط دوم :بچه ها چه طورن ؟
خط سوم : مادرت چه طوره ؟
خط چهارم :شنیدم سر و گوش ت می جنبه!!!
خط پنجم : فقط برگردم خونه....
خط ششم : می کشمت
خط هفتم :غضنفر از آلمان...

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 8:56 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

اگر میخواهی در زندگی قدم های بزرگ برداری

همیشه شلوار کردی بپوش
----
یه روزی یه خیار با یه خیار شوره توی خیابون داشتن می رفتند

یه نفر از خیاره پرسید این کیه که همراهته؟

خیاره گفت:این خواهره ترشیده ی منه
----
غضنفر داشت آب جوش میریخته توی باغچه!
بهش میگن: چرا آب جوش میریزی تو باغچه؟؟ میگه: آخه چایی کاشتم
----
بیشتر مردها ۲ آرزوی بزرگ دارند، اول داشتن خونه، دوم داشتن ماشین برای فرار از خونه
----
غضنفر ميره خواستگاري باباي عروس بهش ميگه اون گلي که زدي به يقت خارش اذيتت نميکنه غضنفر ميگه خارش که نه ولي گلدونش که تو لباسمه بيچارم کرده
----
به غضنفر ميگن با سرعت جمله بساز ميگه ويژ
----
غضنفر زنش حامله بوده، نگاه میکنه به شکم زنش،

میگه: خانم جان این چیه؟ میگه: بچه ست. میگه: دوستش داری؟

میگه: آره خوب، معلومه.

میگه: پس چرا قورتش دادی؟
----

كسي از درد چشم مي ناليد . همسايه اي به در خانه اش آمد و گفت :

" تو را چه مي شود ؟ دردت را بگو تا شايد آن را علاجي كنيم . "

مرد بيمار گفت :

" چشمم چنان درد مي كند كه به مرگ خود راضي شده ام . "

همسايه قدري با خود انديشيد. آنگاه گفت:

" پارسال دندانم درد مي كرد ، آن را از بيخ كندم و راحت شدم !"
----
دزدي لباسي را ربود و به بازار برد تا بفروشد . در بازار لباس را از او دزديدند . در راه بر گشت ، رفيقش از او پرسيد :

" لباس را چند فروختي ؟ "

گفت : " به همان قيمت كه خريده بودم! "
----
مرد زشت رويي در برابر آيينه نشسته بود. به خويش نگاه مي كرد و مي گفت : " سپاس خداي را كه مرا صورتي چنين زيبا داد. "

غلامش بر در خانه ايستاده بود و اين سخن ها مي شنيد . كسي از آنجا مي گذشت . از غلام پرسيد : " خواجه چه مي كند؟ "

گفت : " نشسته است و بر خدا دروغ مي بندد"
----
كچلي از حمام بيرون آمد و ديد كه كلاهش را دزديده اند . داد و فريادي راه انداخت و كلاهش را از حمامي خواست. حمامي گفت:

" من كلاه تو را نديده ام و تو چنين چيزي به من نسپر ده اي . شايد اصلا" كلاهي بر سر نداشته اي . "

كچل گفت:

" انصاف بده اي مسلمان ! اين سر من از آن سر هاست كه بشود بدون كلاه بيرونش آورد ؟!"
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 15:39 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

گر چه ما را نکنى یاد، ولى ما هستیم
دل به پیامى که نمی دى بستیم!
----
روزی سپری شد به امیدی که شب آید
شب آمد و دیدم به دلم تاب و تب آمد
ای دوست دعا کن من دیوانه مبادا
در حسرت دیدار تو جانم به لب آید
----
نفس باد صبا
عشق از جنس طلا
دوری و دفع بلا
یاری از سوی خدا
همه تقدیم شما
----
خواستم زیبا گلی را زینت خاطر کنم
دیدم اندر خاطرم جز تو گلی زیبا نبود
----
ساز گلهای دلم آهنگ توست
حس نکردی یک نفر دلتنگ توست؟

اگر پروانه بودم می پریدم / همین حالا حضورت می رسیدم

ولی پروانه نیستم پر ندارم / دلم تنگ است ولی چاره ندارم . . .
----
زندگی مثل مردابه ، شاید زیبا نباشه اما میشه توش نیلوفری مثل تو رو پیدا کرد . . .
----
دترعزمیسزادتوم

همون “دوستت دارم عزیزمه”

که کلماتش برای سریعتر رسیدن به تو ، از سر و کول همدیگه بالا رفتن !
----
یادت نره که یاد تو همیشه همراه منه / یادت نره که خواستنت مثل نفس کشیدنه

یادت نره که آینه از طپش تو روشنه / یادت نره نبودنت جونمو آتیش میزنه . . .
----
دانى که چه ها چه ها چه ها می خواهم؟
وصل تو من بى سر و پا می خواهم
فریاد و فغان و ناله ام دانى چیست؟
یعنى که تو را تو را تو را می خواهم.
----
گلهای‎ بهشت‎ سایبانت
یک‎ دسته‎ ستاره‎ ارمغانت
یک‎ باغ‎ پر از گلهای‎ نرگس
تقدیم‎ به‎ قلب‎ مهربانت‎.
----
اگه 1 روز 1 شاپرک
تو خونتون کشید سرک
یه خرده یاد من بیفت
نگو ولش کن به درک
----
آنان که ز ما دور ولی در دل و جانند
بسیار گرامی تر از آنند که دانند!
----
یه دل دارم کبابته
هر جا باشی به یادته
اگر چه بی خیالمی
ولی دلم خرابته

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 15:37 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

*.*;.'.*"*,*.L*.;'.
*,*.* " O *"*,*.*;
*"*,*.*;'*"*,V*.*;'
*.,.*.*E;'.*"*.*".*


ترکوندم LOVE ببین برات
----

TO
.----------.
/ .-----._/
/ /___/'''/
\ ______/
OLE

/"""" . /"""/
/ " . / /
/ /" . /
/__/ "__/
AZE
MANI ...!
----
میدونی این چیه؟

<=@=@=@=@==
یه سیخ گوجه هست که جیگرش داره اس ام اس میخونه
----

( ' , ' )
<( )>
J L

120 کیلو


( ' , ' )
<( )>
J L

80 کیلو


(', ')
<) (>
J L

40 کیلو

ببین خشکیدم بسکه ندیدمت





^^
oO
@
.(-).


مگه بهت نگفتم دیگه عکستو به این و اون نده!؟
----


0
----/.....
][

می دونی این چیه پشتم قایم کردم
.
.
.
.
.
---{-@
/0

][
این گل مال تو
----


' '''' .~.
(' , ') ('_') (' : ')
<(L)> /(O)\ /(V) €
^^ ^^ ^^


* /-/ * *
* /-/ * *
* * /-/ * *
شب شده، نردبون گذاشتم بری سر جات بخوابی ماه من.

----


/\-/\
(=^+^=)
(\--/)

ببخشید پیشی من پریده تو موبایل شما !! آخه تا بحال جیگری مثل تو رو ندیده
----



آهای

__0\

JL


میدونی چقدر دوست دارم؟

O
<>
JL

اینقد

________O________

JL
----
( . '>.... ('^')
( )...... (( ))
"......... " "

عشق یعنی هیچ وقت از نگاه کردنش سیر نشی
حتی اگه اون نبیندت
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 15:36 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

عکس خنده دار

 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 15:34 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

وقتی مامان داره با تلفن حرف میزنه حسابی سر و صدا کن


-خرید از سوپر مارکت خیلی مزه داره وقت مامان حواسش نیست از توی قفسه چیز میز بر دار بزا تو سبد مامان


-وقتی از توی ویترین خوارو بار فروشی یه قوطی از ردیف ااخر بیرون بکشی بقیه قوطی ها صدای قشنگی از خودشون در میارن



-همه میگن حمام شیر برای پوست خوبه


- با مامان بازی قایم موشک بازی کن واون قدر بیرون نیا که یه عالمه ادم با لباس پلیس بریزن توی خونتون



- هر حرفی رو که مامان میگه بیتربیتیه یادت بمونه تا بعدا ازش استفاده کنی


-به مامان یاد بده خونواده بچه دار نباید فرش رنگ روشن داشته باشه


-یه عالمه چیز جالب تو سطل اشغال پیدا میشه


- اگه دم گربه رو بکشی یه صدای قشنگی از خودش در میاره که نگو


- سگ دوست خوبیه.اگه غذایی رو که دوست نداری بریی رو زمین فوری قبل از اینکه مامان برسه سگه می خورش

- وقتی مامان تو رو میذاره تو ماشین و میره درها رو از تو قفل کن و راهش نده


- خلاق باش با گرد و خاک یه عالمه کار میشه کرد


- دوست داری همه بخندن؟به مامان بگو تنها می ترسی تنهایی بری رو سرسره تا اون هم باهات بیاد


- یه کار کن مامان خل بشه!اگه امروز از چیزی خوشت اومد فردا بگو از اون متنفری


- همه میگن تلویزیون عقل رو زایل میکنه نذار مامان هیچ برنامهای رو کامل ببینه

- چرا سوال قشنگیه هر وقت مامان چیزی گفت بگو چرا وقتی جواب داد دوباره بپرس این بازی میتونه ساعتها ادامه داشته باشه

- توی فرش چیزای خشگل خوشگلی هست پیداشون کن


- کی گفته صندلی عقب ماشین از بغل مامان راحت تر و نرمتره؟


- اگه دلت برای مورچه ها تنگ شده شکربپاش رو فرش


- وقتی با مامان میری مهد نذار با مامانای دیگه حرف بزنه اونه چیزایی یادش میدن که ممکنه باعث بشه دیگه خیلی بهت خوش نگذره



- به مامان نشون بده تو بالش پر از پره


- اگه کامپیوتر بابا تند تند خاموش وروشن بشه یه صدای خوبی میده که نگو ونپرس


- وقتی مامان داره حساب کتاب میکنه از 1 تا 10 تندتند بشمار


- میدونی بهترین هدیه برای مامان چیه؟یه مارمولک خوشگل مرده
+ نوشته شده در شنبه هشتم آبان 1389ساعت 9:19 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

۱٫در پشت سر یه دوچرخه سوار در حال رانندگی هستید ،قصد گردش به راست دارید ، چکار میکنید ؟
الف سرمون رو از شیشه میاریم بیرون میگیم هوووو یره مگه کوری برو اونور دیگه .
ب به موازات دوچرخه سوار حرکت میکنیم و یه هو میپیچیم جلوش تا حالش گرفته شه.
ج پشت سرش یه بوق خفن میزنیم تا هُل شه و بخوره زمین و بعد از روش رد میشید طوری که مخش بپاشه بیرون
د با ماشین میکوبیم بهش تا بیفته زمین و بعد از رو مخش رد میشیم .
۲ . از یه خیابان فرعی میخواهید وارد خیابان اصلی شوید. چرا باید بیش از همه مواظب موتور سیکلت سوارها باشید ؟
الف چون همینجوری سرشون رو میندازن پایین میان تو تقاطع .
ب چون سهمیه بنزینشون کمتره و گناه دارن .
ج چون خیلی کوچیک هستند و ما ریز میبینیمشون .
د ممکنه موتور پلیس باشه ، بعد آب بیار و حوض خالی کن.
۳ . در کدام محل است که نباید پارک کنید ؟
الف پارکینگ طبقاتی رایگان الماس شهر .
ب پارکینگ عمومی پارک ملت .
ج دم در خونه مادر زن.
د دم در خونه مادر شوهر.
۴ . خط ممتد دوگانه به چه معناست؟
الف برای تاکید اینکه دو خط موازی هیچوقت به هم نمیرسن.
ب به معنی اینکه باید این دو خط رو بگیری همینجوری بری .
ج یعنی اینکه دور زدن ممنوع ولی… یه دفعه میتونید دور بزنید که حال همه گرفته بشه .
د یعنی موش تو سوراخ نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت.
۵ . وقتی چراغ زرد رو دیدید باید چه کار کنید؟
الف اگر حتی ۱ ثانیه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگیرید و برید.
ب اول یواش برید بعد که دیدید کسی حواسش نیست بازم گازش رو بگیرید و برید.
ج یعنی چیزی دیگه به اتمام کارت سوختت نمونده..براتون متاسفم
د هیچ خطری شما رو تهدید نمیکنه پس با خیال راحت گازتون رو تا ته بگیرید و برید


+ نوشته شده در شنبه هشتم آبان 1389ساعت 9:18 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

 دوست دارید به کدام یک از کشورهای خارجی زیر سفر کنید؟
1- افغانستان
2- کابل
3- هرات
4- هر کجا که خاکش حاصل خیزتره!

* به کدامیک از مواد مخدر زیر تمایل بیشتری دارید؟
1- شیشه
2- کریستال
3- ملامین
4- چدن

* چگونه به دام اعتیاد افتادید؟
1- بی وفایی شهلا
2- گوش کردن به ترانه های محسن چاوشی
3- کیفیت بالای ذغالهای داخلی
4- من اشلا معتاد نیشتم جناب شروان!

* اگر معتاد نمی شدید دوست داشتید چکاره شوید؟
1- مهندسی هوا فضا
2- فضانورد
3- آدم فضایی!
4- هرچیز که آدم رو ببره فضا

* حالت خماری را به چه چیز شبیه می دانید؟
1- انتظار برای ذوب شدن یخ آفتابه
2- انگشت کردن در چشم مانکنی که بعدها فهمیدید واقعی بوده!
3- داشتن لباس بی آستین در هنگام آبریزش بینی!
4- همه موارد
+ نوشته شده در شنبه هشتم آبان 1389ساعت 9:16 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

درس عبرتی برای آقایون هست كه مراقب خانمها ، حتی اگه پری یا حوری بهشتی هم بودند به شدت باشند !
چرا ؟!
برای اینكه ...
..............
............
..........
........
......
....
...
..
.
یك زوج در اوایل 60 سالگی، در یك رستوران كوچیك رمانتیك سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.... ناگهان یك پری كوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:
چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ، هر كدومتون می تونین یك آرزو بكنین.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر كنم.
پری چوب جادووییش رو تكون داد و ...
اجی مجی لا ترجی
دو تا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیك QM2در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب، این خیلی رمانتیكه ولی چنین موقعیتی فقط یك بار در زندگی آدم اتفاق می افته ، بنابراین، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه كه همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو ، آرزوه دیگه !!!
پری چوب جادوییش و چرخوند و .....
اجی مجی لا ترجی
و آقا 92 ساله شد!
پیام اخلاقی این داستان :
مردها شاید موجودات ناسپاسی باشن ،
ولی پریها ......
مونث هستند !!!!!!!!
آقایون عزیز !! مراقب باشید ...
عین كف وان حموم وقتی یك خانم زیبا دیدید كف نكنید !!
بچه ها نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه هشتم آبان 1389ساعت 9:15 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

سیلام
خوشکیل موشکیلا خوبید خوشید سلامتید
خدا رو شکر
امروز واسطون چندتا شکلک خنده دار گذاشتم


                                             

                                     

+ نوشته شده در شنبه هشتم آبان 1389ساعت 9:13 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. Stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.
با عشق،
پسرت،

---

پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوست دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن



+ نوشته شده در شنبه هشتم آبان 1389ساعت 9:11 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

مغازه شوهر فروشی

یک مغازه شوهر فروشی در نیو یورک باز شده که خانمها میتوانند به آنجا رفته و برای خود شوهری تهیه کنند
در تابلوی راهنمای مقابل درب ورودی از جمله مطالب ذیل نوشته شده

____________ _________ _________ ______

شما در طول عمرتان فقط یکبار میتوانید از این محل دیدن کنید
اینجا شش طبقه است و ارزش محصولات هر طبقه بالایی‌ بیشتر از طبقه پائینی است
شما میتوانید فقط یک محصول از یکی‌ از طبقات انتخاب کنید و یا به طبقه بالایی‌ بروید
شما نمیتوانید به طبقات پایینی برگردید ولی‌ میتوانید از هر طبقه که خواستید از فروشگاه خارج شوید

____________ _________ _________ ______

خانمی را که تازه وارد فرشگاه شده در نظر گرفته و با او همراه می‌شویم .
او به طبقه اول میرود
که در تابلو ورودی آنجا نوشته:این مردان دارای شغل ثابت هستند.
.مردان بنظرش جالب میایند ولی‌ تصمیم می‌گیرد
طبقه بالا را هم ببیند
اینجا نوشته این مردان دارای شغل ثابت هستند و بچه‌ها را دوست دارند
با خودش میگه خیلی‌ خوبه ولی من بیشتر میخوام و به
طبقه سوم میره
اینجا نوشته شده این مردان شغل ثابت دارند و بچه‌ها را دوست دارند و بسیار خوش قیافه هستند
نگاهی به مردان میندازه میگه وای خدای من ولی احساس میکنه که باید بره
طبقه چهارم که آنجا نوشته:
این مردان شغل ثابت دارند بسیار خوش تیپ و قیافه هستند عاشق بچه‌ها هستند و به کار های خانه علاقمندندخانم اینجا رو هم میبینه و میگه واااای خدای من کمک کن
دیگه نمیتونم خودمو نگهدارم ولی‌ ناخود آگاه میره

طبقه پنجم که اینجا نوشته:
این مردان شغل ثابت دارند عاشق بچه‌ها هستند فوق آلعاده خوش بر و رو هستند شدیدا به کارهای خانه علاقمندند و مردانی رمانتیک میباشند
دیگه آنچنان وسوسه شده که نمیتونه صرف نظر کنه ولی‌ باز ناخود آگاه میره
طبقه ششم که اینجا روی یک تابلوی دیجیتال نوشته
شما بازدید کننده شماره ۳۱۴۵۶۰۱۲از این طبقه هستید اینجا هیچ مردی وجود ندارد این طبقه فقط برای این است که ثابت کنیم که
زنها را بهیچ وجه نمیتوان راضی‌ نمود از بازدیدتان از فروشگاه شوهر سپاسگزاریم

اطلأعیه:صاحب فروشگاه شوهر مورد انتقاد قرار گرفته بود که
چرا تبعیض جنسی‌ قائل شده که برای رفع این اتهام فروشگاه دیگری برای انتخاب زن در همان نزدیکی‌ گشود و نتایج زیر بدست آمد:
زنهای
طبقه اول به مسائل جنسی‌ علاقمندند

زنهای
طبقه دوّم به مسائل جنسی‌ خیلی‌ علاقمندند و ثروتمندند

طبقات سوّم،چهارم، پنجم و ششم تا بحال بازدید کننده نداشته
+ نوشته شده در شنبه هشتم آبان 1389ساعت 9:7 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

۱ _ میتونم یه چیزی بهت بگم؟ مطمئن باش که از ته قلبم میگم... همیشه از خدا میخواستم که تو زندگیم یه همراه خوب بهم بده.. . همراهی که همیشه کنارم باشه و بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم... خدا یکیشو به من داد.... مال من نوکیاست... مال تو چیه؟

2 _ با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند


3 _ گل سرخ را دوست دارم چون رنگ خونه . خون را دوست دارم چون در رگ جاریست . رگ را دوست دارم چون به قلب راه داره . قلب را دوست دارم چون جایگاه توست .


4 _ عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست

تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست


5 _ سعي کن يک مشت آب را در دست بفشاري. خواهي ديد که بسرعت ناپديد مي شود. اما اگر به آرامي دست ات را در همان آب رها کني مي بيني که با تمام وجود آب را حس مي کني


6 _ شبي از شبها تو به من گفتي كه شب باش:

من كه شب بودم

و شب هستم

و شب خواهم بود

به اميدي كه تو فانوس شب من باشي


7 _ تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست

دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست


8 _ زندگی کوتاه ترازآن است که به خصومت بگذرد وقلبها گرامی ترازآن هستندکه

بشکنند فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر نباشیم!


9 _ زندگی پژمردن يک برگ نيست بوسه ای در کوچه های مرگ نيست زندگی يعنی ترحم داشتن با شقايقها تفاهم داشتن.


10 _ خنده ات رو به همه بده، ولي لبخندت را به يه نفر، عشقت را به همه بده،ولي وجودت را به يه نفر، بذار همه عاشقت باشن، ولي خودت عاشق يه نفر باش


11 _ ۱۰۰ بار قسم خوردم که نامت را به زبان نیارم ولی افسوس که قسم هم نام تو بود


12 _ عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد .


1 _ اگر سلطنت بلد نباشم .سلطنت نمیکنم...اگر زندگی بلد نباشم زندگی نمی کنم ...اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطر تو یاد میگیرم


2 _ خدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروی. دو تا دست داد تا نگه داری. دو گوش برای شنیدن و دو چشم برای دیدن داد ولی چرا فقط یک قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به کس دیگری داد تا تو آن را پیدا کنی


13 _ گل را دوست دارم تو را هم دوست دارم گل را برای بوییدن تو را برای بوسیدن گل را برای یک لحظه تو را برای همیشه


14 _ هر کی عاقله ، غمی داره

روزگار درهمی داره

عاشق نشدی تا بدونی ،‌ دیوونگی عالمی داره


15 _ زندگی قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه برای تو باشه... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشی قشنگی


16 _ یک روز گل به خدا گفت:چرا گل های زیبا همه خار دارند؟

خداوند گفت:نه یه گل زیبا هست که خار نداره ولی صداش نکن چون داره الان این اس ام اس رو میخونه


17 _ دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی


18 _ داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند

تبسم نگاه تو نشان عشقي آشناست ...!

+ نوشته شده در شنبه هشتم آبان 1389ساعت 9:4 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |



سر هر کوچه و برزن نیز اگر ساعتی توقف کنی، خواهی دید که چگونه در جلوی چشمانت سوار بر خودروهای ناشناس می‌شوند و به سمتی نامعلوم می‌روند. هراز گاهی نیز، در روزنامه‌ها مطلبی در این باره نوشته می‌شود. شاید سالها طول بکشد تا کسی این حقیقتهای تلخ را درون یک حلقه فیلم نشان دهد. به هر حال، آنچه که مسلم است: حقیقتی است که نمی‌توانیم از آن فرار کنیم.

میترا، اکنون 38 ساله است و خود را یک زن به بیراهه رفته معرفی می‌کند. وی، می‌گوید: زمانی به خود آمدم که در پرورشگاه، مشغول زندگی بودم، روزی خانواده‌ای به آنجا آمد و مرا به عنوان فرزɞد خوانده، با خود برد.
هنوز چیزی از ورود من به آن خانه جدید نگذشته بود؛ که اذیت وآزارها شروع شد. به عنوان یک دختر سر راهی در بین اطرافیان شناخته شدم. این نام روی من ماند، تا در آستانه 14 ساله شدن، روزی که برادر مادر جدید قصد تعرض به من را داشت ، همه چیز برایم رنگ دیگری گرفت.
وقتی پا از خانه بیرون گذاشتم، دیگر یک دختر سالم نبودم و چاره‌ای جز تن‌فروشی ، برای تأمین ºندگی نداشتم. فروغ نیز: سرگذشت تلخی دارد، او وقتی به خود آمد که عاشق پسر همسایه (شاهرخ) شده بود.
اختلاف خانواده‌ها و راضی نبودن مادر شاهرخ به این ازدواج، باعث شد مادر فروغ او را به یکی از فامیله های خود که خیلی ثروتمند بود بدهد.
فروغ، زندگی جدید خود را در کنار شوهر و پدر شوهرش آغاز کرد و روزی که متوجه شد پدر شوهرش نیتهای پلیدی، نسبت به او دارد،‌آن زندگی اشرافی را ترک و به خیابان پناه برد. او در همان شب اول به دو مرد غریبه پناه برد و از آن پس، دیگر به ناچار برای تأمین زندگیش ، این کار را انجام داد واکنون 43 سال از زندگیش می گذرد، نمی خواهد در رابطه با گذشته‌اش حتی فکر هم بکند.

لیلا 18 ساله و خواهرش 22 ساله در یکی از پارکها بر روی نیمکتی به اطراف نگاه می‌کنند تا اینکه ما به سراغشان رفتیم و با آنها گفتگویی را آغاز کردیم: لیلا می‌گوید: پدرمان معلم بازنشسته است و مادرمان خانه‌دار. حقوق پدر کفاف امرار معاش 5 فرزند را نمی دهد. برادرانمان مکانیکی کار می کنند.
ما دو خواهر هم دور از نظر خانواده خرجمان را خودمان در می‌آوریم. در این میان مردی کهنسال (حدود 60 ساله ) به اطرافشان می‌آید و به آنها می گوید : روبرو آن ماشین منتظر شماست، در ضمن ناهار هم میهمان هستید.

پگاه نیز سرنوشت خود را اینگونه تعریف می کند: مادر و پدرم با هم اختلاف داشتند و از همدیگر جدا شدند. من پیش مادرم ماندم و وی دوباره با مردی ازدواج کرد . وقتی به خود آمدم که از ناپدری‌ام; دور از چشم مادر و به بهانه ازدواج با یکی از همکاران شرکتی‌ام صاحب دو فرزند شدم و ...

+ نوشته شده در شنبه یکم آبان 1389ساعت 9:51 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

اگر من هنوز ازدواج نکرده ام…

تفصیر جوش های صورتم است که کسی از من خوشش نمی آید

تقصیر ساعت کاری ام است که صبح خروس خون می روم و بوق سگ می آیم و شانس دیده شدن را از دست می دهم

تقصیر بابا ست که انقدر پول ندارد که چشم مردم در بیاید

تقصیرپسر عموست که نفهمید عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان ها بسته اند

تقصیر استادمان است که جلوی همه به من ابراز علاقه کرد و باعث شد دیگر کسی جرات نکند از من خواستگاری کند

تقصیر مادر شوهر عمه است می دانم بخت مرا بسته است

تقصیر پسر همسایه دست راستی است که به خودش اجازه داد از من خواستگاری کند

تقصیر پسر همسایه دست چپی است که به خودش اجازه نداد از من خواستگاری کند

تقصیر تلویزوین است که تو تمام سریال هایش همه جوان ها ازدواج می کند و اصلا به مشکلات ما جوان های ازدواج نکرده نمی پردازد

تقصیر مطبوعات است که توی مطالبشان همه جوان ها از هم طلاق می گیرند و مردم را نسبت به ازدواج بدبین می سازند

تقصیر مجلس است که به جای اجباری کردن سربازی پسر ها را وادار به ازدواج اجباری نمی کند

تقصیر مردم است که انقلاب کردند و باعث شدند مدارس مختلط جمع شن

تقصیر عراق است که کلی از پسر های اماده به ازدواج ما را به کشتن داد

تقصیر هلند است که همجنسبازی را رواج داد تا مردها دیگر نیازی به زن گرفتن نداشته باشند

تقصیر انگلیس است این گفتن ندارد . همه می دادند همیشه و همه جا کار کار انگلیس است

تقصیر سازمان ملل است که روی سر درش نوشته ” بنی ادم اعضای یکدیگر اند” اما مشخص نکرده من جیگر چه کسی هستم!!! این تیکه اش خداست

تقصیر کره زمین است که جوری نچرخید که من و نیمه گم شده ام به هم برسیم

اصلا
تقصیر خداست انگار یادش رفته جفت مرا بیا فریند

+ نوشته شده در شنبه یکم آبان 1389ساعت 9:27 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

این پیام تقدیم به کسی که نامش در بهار من ، یادش در اندیشه ی من ، عشقش در قلب من و دیدارش آرزوی من است .

+ نوشته شده در شنبه یکم آبان 1389ساعت 9:23 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

 



خاک شد هرکه دراین خاک زیست              خاک چه داند که در این خاک کیست


 

+ نوشته شده در شنبه یکم آبان 1389ساعت 9:21 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!

ومن شمع می سوزم  ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!

کسی حال من تنها نمی پرسد

ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!

+ نوشته شده در شنبه یکم آبان 1389ساعت 8:54 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

دختري را مي شناسم که هر شب براي ستاره ها شعر مي خواند و آنها به او زبان آسماني مي آموزند

روزي پرسيدم: ديشب چه واژه اي آموختي؟

شرمنده نگاهم کرد و چشمک زد

 

دوستت داشتم
چنان که کودکان ِ دبستاني
زنگ ورزش را

 

دانى که چه ها چه ها چه ها مي خواهم؟ / وصل تو من بى سر و پا مي خواهم

فرياد و فغان و ناله ام دانى چيست؟ / يعنى که تو را تو را تو را مي خواهم

اگه کسيو دوست داري فقط بهش بگو به اندازه ي تمام بي وفايي هاي دنيا دوستت دارم، آخه بي وفايي هاي دنيا تمومي نداره

 

برقص گويا هرگز کسي تو را نمي بيند... عاشق شو گويا هرگز کسي دلت را نشکسته است... و زندگي کن گويا بهشت اينجاست

 

دو چيز هيچ وقت از ياد آدم نميره:1-دوستاي خوب2-روزهاي خوب.يک چيزهم هيچ وقت از دل آدم نميره:روزهاي خوبي که با دوستاي خوب گذشت

 

شايد آن روز که سهراب نوشت:(تا شقايق هست زندگي بايد کرد)خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينطوري نوشت:(هر گلي هم باشي.چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجباريست)ا

 

درياي طوفاني ، ناخداي لايق مي سازد... هميشه ممنون لحظات سخت زندگي باش

 

من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه
اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه
من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه
آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه

 

به روي گونه تابيدي و رفتي ، مرا با عشق سنجيدي و رفتي ، تمام هستي ام نيلوفري بود ، تو هستي مرا چيدي و رفتي

 

همه در دايره ي دوست گرفتار شدند ، بي نوا دل که در اين دايره پرگار نشد ، عاشقان سايه گريز و سايه ي يار شدند ، يار از خون دل عشق خبردار نشد ، چشم ها مست ز هوشياري و در خواب شدند ، خواب از ياد رخ دوست بيدار نشد

فقط دريا دلش آبي تر از من بود ، و من از دريا ، دلم دريا ، فقط اين را ندانستم ! چرا گشتم چنين تنها تر از تنها ! به هر آبي شدم آتش ، به هر آتش شدم آبي ، به هر آبي شدم ماهي ، به هر ماهي شدم دامي ، به هر نامحرمي ساقي ، به هر
ساقي مي باقي و تو اين را ندانستي ! چرا گشتم چنين عاصي ؟

 

دوستي فصل قشنگيست پر از لاله سرخ ، دوستي تلفيق شعور من و توست ، دوستي رنگ قشنگيست به رنگ خدا ، دوستي حس عجيبيست ميان من و تو

 

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ، که هرچه بر سر ما مي رود ارادت اوست ، نظير دوست نديدم اگرچه از مه و مهر ، نهادم آيينه ها در مقابل رخ دوست

 

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ، شعر مي گويم به يادت در قفس غمگين و خسته ، من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي ، ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستي

 

تو مگه باده فروشي که همه مست تو اند ، تو مگه ساغر عشقي که همه معشوق تو اند ، منشين با همگان اي گل زيباي دلم ، که به ظاهر همه مشتاق و خريدار تو اند

 

رفاقت با وفا بودن شرط مردانگيست ، ورنه با يک استخوان صد سگ رفيقت ميشوند

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 15:25 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 15:18 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |

خاطرات

 

اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور

 

باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یك مشت هوس
باز من ماندم و یك مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
كه ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود
یاد آن شب كه ترا دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه كه هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
كه سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشك
حسرتی یخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسویم آیی
دیگر از كف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فكند بر جانت

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 15:13 توسط مهدی کارگر $ 09139681768 |